ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
103
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
و آن موهاى بريده بدست گرفت ، و بانگ و فرياد برآورد ، و از خدا و مسلمانان يارى خواست و استغاثه كرد ، كه فرزندى داشتم كشتند و اين خون اوست كه چهرهام خونين كرده و دخترى كه او را هم كشتند و اين هم موى گيسوى اوست ، و در كوى و برزن و بازار به راه افتاد و مردم بشوريدند و نزد ابن فرغان رفتند ، و غزهائى كه نزد او بودند كشتند و بهر غزى كه دست يافتند او را كشتند و منازل مسكونى غزها را محاصره نموده و كسانى كه در سطح بامها بودند با آنها جنگيدند ، مردم بخانههايشان نقب زدند و هر كه در آن بود كشتند ، بجز هفت نفر را از جمله ابو على و منصور به حصباء رفت و هر كس از غزها سلامت مانده بود به او پيوست . در آن هنگام كوكتاش با گروه زيادى موصل را ترك گفته بود ، پيكى بسوى او روانه كردند و او را آگاه از آن پيش آمدها نمودند ، و كوكتاش بسوى آنها بازگشت و در بيست و پنجم رجب بسال چهار صد و سى به زور و جبر وارد شهر شد ، و تيغ را بيدريغ در ميان مردم شهر به كار انداخت ، و بسيارى را اسير كردند و اموال را مورد چپاول و غارت قرار دادند و دوازده روز قتل و نهب در شهر دوام داشت و تنها نقطهاى كه سالم ماند ناحيهء ابى نجيح بود ، كه مردم آن نسبت به امير منصور نيكرفتارى كرده بودند و به رعايت آن نيكرفتارى مصون ماند و هر كس بدانجا پناهنده شد سالم ماند . كشتگان در جاده افتاده و بسبب اينكه كسى به دفن كردن آنها نرسيد . اجسادشان بگنديد . سپس دسته دسته آن اجساد را در گودالهائى كه حفر كردند ريختند و با خاك پوشانيدند . و خطبه بنام خليفه و طغرلبيك خواندند . همين كه اقامتشان در آن بلاد بدرازا كشيد و از رفتار و كردارشان آنچه بيان كرديم رويداد ، پادشاه جلال الدوله بن بويه نامهاى به طغرلبيك نوشت و او را آگاه از جريان احوال كرد و همچنين نصر الدوله بن مروان نامه نوشت و به طغرلبيك شكايت از غزها كرد . طغرلبيك بپاسخ نصر الدوله نامه نوشت و در آن گفته بود به من خبر رسيده است كه بندگان ما قصد بلاد تو كردهاند ، و تو با مالى كه به آنها بخشودى خوب عمل كردى ، و تو مرزبان هستى و بايد آنچه كه يارى بر قتال با كفار مينمايد ، بدهى ، و بوى وعده داد كه كس خواهد فرستاد تا بندگانش ( غزها ) را از بلدهء